تبليغاتX
نیـستم

 

من کیوی نمیخورم

من گردو نمیخوردم

من لواشک نخواهم خورد

 

حساسیت دارم

حساسیت داشتم

حساسیت خواهم داشت

 

...

خدا به ما هر روز فرصت تازه ای میدهد.

 

My thought and wishes
Are all that surrounds


+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت   توسط ماورا  | 

تو مثل منی

قسمت زیبای وجودم

وقتی از هیچ چیز مطمئن نیستم تو تنها اطمینانی هستی که وجودم احساس میکند.

نه مثل خدا. نه از جنس احساس خدا. در تمام وجودم برای داشتن خدا احتیاجی به اطمینان ندارم.

بی هیچ احتیاج و نیازی او هست. بدون او هیچ نیست.

اما تو احتیاجی هستی که هست. بال و پر احساسم. ستون افکارم. عصای قدمهایم .

بدون خدا من هم نیستم.

بدون تو شکسته ام . بدون بال بدون پا.

خدا با من چه میکند؟

خدا با من چه میکند که به خاطر تو با خدا دوست ترم . یکی ترم.

خدا اگر روزی بخواهد که دیگر ستون افکارم نباشی،

اگر بخواهد تو را نداشته باشم،

اگر بخواهد ...

آنوقت چه کنم؟

آنوقت چه بهانه ای برای خوشبختی خواهم داشت؟

 

"خدا خواهش میکنم ، من را بی بال و پر رها نکن! بخششت را به من بیاموز!

خدا تنها تر از اینم نکن...

 

خدا وقتی به لطفهایی که اینهمه سال به من کردی فکر میکنم بال میگیرم.

خدا در تمام تنهایی هایم وقتی در آنهمه شلوغی و ازدحام وحشتناک اطرافم با تو بودم، به من آموختی چطور در جاده بمانم. چطور ثابت بمانم. چطور تنها بمانم.

خدا به من بیاموز چطور خوشبخت بمانم. به من بخشنده گیت را بیاموز."

 

تو مثل منی

قسمت دوستداشتنی وجودم

با تو من بزرگتری میشوم. و روز به روز شاکر تر. و روز به روز خوشبخت تر.

اگر خدا بخواهد خوشبخت بمانم ،

اگر خدا بخواهد بزرگتر و شاکر تر شوم،

اگر خدا بخواهد...

آنوقت سر از سجده اش بر نمیدارم مگر برای شکرش.

آنوقت آرزوهای کائنات آرزوهایم خواهد شد.

آنوقت من هم ستاره ای در آسمان خواهم شد .

آنوقت...

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 فروردین1388ساعت   توسط ماورا  | 

شب چهار شنبه سوری. . .

شب چهار شنبه سوری. . .

شب چهار شنبه سوری. . .

آسفالت خیابون میره تو قوری!!!

بیا اینم یه پستِ غیرِ درب و داغون!

.........................................

یوهووووووو عیدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت   توسط ماورا  | 

 

طرز تهیه شیرینی نخودچی:

آرد نخودچی

روغن

هل

پودر پسته

...

کاری بهتر از این بلد نیستی؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت   توسط ماورا  | 

زبانت را نگهدار

از گل نازکتر نگو، نمیبینی چقدر حساس است.

دلش میگیرد و میشکندو اهش دامنت را خواهد گرفت.

آنوقت تو میمانی و این همه بدبختی تلنبار شده بر دوش ارزوهایت.

با هرکسی و چیزی سروکارت در این دنیا که بیفتد باید حساب تعداد کلماتت را داشته باشی.

با ادمها. با گربه کثیف. حتی با درخت اناری که تا خوابیده باید هرسش کنی.

از چه و کجا میگویم خودم هم نمیدانم

چقدر بارها این جمله ی تکراری را در نوشته هایم فریاد زده ام " خودم هم نمیدانم چه میگویم"

مزخرف است! مگر میشود ندانی چه میگویی و بگویی. حتی در بدترین شرایط هم میدانیم .

وقتی دلت چیزی بخواهد و از بدبختی بعد از سالی و ماهی زبانت هم با آن هماهنگ شود، جلوی هیچ اتفاقی را نمیشود گرفت.

مگر چه میشود که هیچوقت دل و زبان باهم آبشان در یک جوی نرود؟ ان وقت دردسر هیچ اتفاقی را تحمل نمیکنی.

حجاب نادانی وناتوانی به چهره زدن ادم را نه ترسو میکند و نه حقیر. حقارت بزرگترین دروغ برای چنین حقیقتی است.

دوست دارم آنی باشم که دوست داری. حرفی بزنم که تو دوست داری. وقتی بخندم که تو میگویی. اما دلم که به ساز تو نمیرقصد. در بندش هم نیست. از قیدش هم آزاد است. دلم یعنی من. یعنی تا اخر دنیا هم اعتراف نمیکنم که میخواهم به ساز تو برقصم!

تو میخندی به این نقاب.

روانشناسی که میشناختم "عدم اعتماد به نفس !!!" میخواندش.

و مادر "افتادن از دامن آسمان!!!" میداندش.

غرور. ضعف. جوانی. خواب زمستان. خیال. بیخیالی.

به چند نام میخوانندش این و آن.

اما هرگز هیچ نامی به غیر از این ندارد:

تنهایی...

 

همه در انتهای وجودمان تنهاییم. در حد نهایت تنهایی تنها.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت   توسط ماورا  | 

نه از تنها بودن و نه تنها بودن... این عذابیست که در آن دست و پا میزنم
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت   توسط ماورا 

باخودمم!

.......

سگ نشو!
لطفا وقتی دلت تنگ میشود سگ نشو.

اگر از دلتنگی ناامید شدی سگ نشو.

وقتی از نا امیدی عصبانی میشوی سگ نشو.

گرفتن پاچه مامان و بابا و این و آن ، دردی از تو دوا نمیکند عزیزم! پس سگ نشو.

زمان به طرز احمقانه ای میگذرد . پس اسمان و ریسمان به هم نباف که چون اله پس بله!!!

رسیدن دو پا میخواهد و کمی اراده و یک نقطه به عنوان مقصد یا هدف یا هر اسم دیگری

و رفتن میخواهد حالا یا با طیاره و ترن یا خط یازده و دوچرخه!

........

الو ببخشید با خودم کار داشتم، میشه گوشی رو بدین به من؟

              

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت   توسط ماورا  | 

برای امروزت داستانی نداشتم.

نمیدانستم میخواهی بشنوی قصه های تکراری را یا نه؟!

دلم یادت کرده بود دیشب ، جایت خالی. اما تکرار مکرر این دلتنگی حوصله جیرجیرکهای یکسان خوان اتاقم را هم سر اورد.

باور کنی یا نه روزی که نباشی من هم نخواهم بود. من یعنی فکر تو ،خیال تو ،آرزوی محال نامحال تو.

....

در تمام دنیا هیچ زلیخایی بخاطر تو مسلمان تر از من نمیشود ، وقتی یادم می اید خدا ترا برای شکر افرید. 

مگر نه اینکه در گل و گُل تعجب میمانم از خدا که چه شد مرا این گونه افرید وتورا اینچنین.

....

دیشب جیرجیرکی که میخواست از اتاقم برود وقتی چمدان میبست گفت - آرام در گوشم ، میترسید از ترد شدن - خسته شده اند - بزرگان ایل - از شبهایی که میبینیش و آرام نداری . از سجده های شکرت میترسند . از خنده های سبزت و از گریه های سرخت میترسند. آخر کدام مادری حتی اگر جیرجیرک باشد توان دارد دخترک نو بالش را ببیند که در چنین خلسه ای فرو رفته است از عشق ،این کلمه ممنوعه. تو برای دخترانشان خطر داری. تاثیر دست دلت بر قلبشان ناگزیرست.

وقتی رفتند ناراحت نبودم.

خندیدم و فقط شکر...

و فقط شکر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت   توسط ماورا  | 

 

الان نه .

شاید فرداتر بدانم چطور آغاز کنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت   توسط ماورا  | 

(خیلی خیلی نادخ ، پس خیلی خیلی خلاصه. هیچی نیست ،نخونیش بهتره)

+ چقدر تکراری شده ای!!

- کی من؟

+ تکراری شده ای .

ـ دارم خودمو مرور میکنم ، حتما نمیتونی بخونی.

+ چه بی معنی!

ـ معنیشم نمیتونی بخونی.

+ این جواب من نبود.

ـ تو که اصلا چیزی نپرسیدی.

+ وقتی بگم تکراری شدی با دو تا علامت تعجب یعنی نمیدونم چرا تکراری شدی. جمله معترضه بود نه خبری!

ـ یعنی باید جواب سوالای بی معنیتو معنی دار بدم.

+ آدم با معنی تکراری نمیشه، از تو هیچ انتظاری ندارم.

ـ فحش بده تا بهت فحش بدم. معنیش اینه.

+ . . .

ـ نوش جونت! معنیشو مزمزه کن تا زندگی برات شیرین بشه!!!

+ برای تو که خوب شیرینه!


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت   توسط ماورا  |